تبليغاتX
عمرم به سحر نرسدگر سوز دلم به ثمر نرسد -
گنجشک به خدا گفت:

لانه ی کوچکی داشتم که آرامگاه خستگیم بود و سر پناه

بی کسیم.طوفان تو ان را از من گرفت.

این لانه کجای دنیای تو را گرفته بود؟

ندا آمد: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی،باد

را گفتم لانه ات را واژگون کند ،انگاه تو از کمین مار

پر گشودی و رفتی.

چه بسیار بلایی که به واسطه ی محبتم بر شماها نازل میکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:4  توسط فرشته  |